ناصر خسرو
6
خوان الإخوان ( فارسى )
برگرفته شود ، و همچنانك اگر مردم را بوهم از عالم برگيرى حيوان برگرفته نشود ، و گر حيوان را بوهم برگيرى مردم برگرفته شود ، از بهر آنك هر مردمى حيوان است ، و هر حيوانى مردم نيست . و هر دو چيزى كه ببر گرفتن يكى از ايشان آن ديگر برگرفته شود آن ديگر كه برگرفته شود بازپستر از ان يار خويش پديد آمده باشد ، چنانك نويسنده كه ببر گرفتن مردم همىبرگرفته شود و سپس از پديد آمدن مردم پديد آمدست . و هر چه اندر بودش بازپس تر است از و بشرف بيشتر است . پس درست شد كه نويسندگان را آن شرف است كه مردم را بر ديگر حيوان شرف است . صف دوم سخن اندر دليل و مدلول چيزها بر دو روى است ؟ يكى آنست كه مرو را بذات او اندر توان يافتن و بدليلى حاجتمند نشود جويندهء او . و ديگرى آنست كه مرو را بذات او اندر نتوان يافتن آن چيزهاست كه او را بجدا از و توان يافتن ، اما آنچ مرو را بذات او بتوان يافتن آن چيزهاست كه خداوند حواس درست مرو را بيابد ، و او نيز دليل باشد بر يافتن آنچ مرو را بذات او بتوان يافتن . چون درخت كه او ديدنى است بذات خود و حاجتمند نيست به چيزى ديگر كه بر يافتن او دليلى كند ، و ديگر جنبش است اندر درخت كه مرو را نتوان يافتن مگر بگشتن حال درخت چون مر جنبش را بپذيرد ، و جنبش آنست كه حس پنهانست و حاجتمندى بدليل از بهر نزديكى چيزهاست و دورى ديگر چيزها . و از بهر پيدائى چيزها و پوشيدگىء ديگر چيزها و آن بر چهار بخش است : يكى بخش از و آنست كه